تبليغاتX
ترنم باران

ترنم باران
نويسندگان

[ 90/03/16 ] [ 15:11 ] [ باران ]

کاش میشد عشق را تفصیر کرد خواب چشمان تو رو تعبیر کرد

کاش میشد همچو گلها شاد بود زندگی را با تو عالم گیر کرد

 

[ 90/03/15 ] [ 17:53 ] [ باران ]
  • من ماندم و متن وصیت نامه پیر جماران

  • من ماندم و شرمندگی از روی یاران

  •  من ماندم و شیطان و نفس و جنگهایش

  •  من ماندم و شهر و گناه و رنگهایش


  • ریا نشه ولی طرح عکسش از خودم بود اگه بده یا خوبه نظرتون رو بدین.
  • [ 90/03/14 ] [ 21:48 ] [ باران ]


    گل آفتاب گردان رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا .

    ما همه‌ آفتابگردانيم.

    اگر آفتابگردان‌ به‌ خاك‌ خيره‌ شود و به‌ تيرگي، ديگر آفتابگردان‌ نيست.

    آفتابگردان‌ كاشف‌ معدن‌ صبح‌ است‌ و با سياهي‌ نسبت‌ ندارد.

    اينها را گل‌ آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت‌ و من‌ تماشايش‌ مي‌كردم‌ كه‌ خورشيد كوچكي‌ بود در زمين‌ و هر گلبرگش‌ شعله‌اي‌ بود و دايره‌اي‌ داغ‌ در دلش‌ مي‌سوخت.

    آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت: وقتي‌ دهقان‌ بذر آفتابگردان‌ را مي‌كارد، مطمئن‌ است‌ كه‌ او خورشيد را پيداخواهد كرد.

    آفتابگردان‌ هيچ‌ وقت‌ چيزي‌ را با خورشيد اشتباه‌ نمي‌گيرد؛ اما انسان‌ همه‌ چيز را با خدا اشتباه‌مي‌گيرد.

    آفتابگردان‌ راهش‌ را بلد است‌ و كارش‌ را مي‌داند. او جز دوست‌ داشتن‌ آفتاب‌ و فهميدن‌ خورشيد، كاري‌ندارد.

    او همه‌ زندگي‌اش‌ را وقف‌ نور مي‌كند، در نور به‌ دنيا مي‌آيد و در نور مي‌ميرد.

    نور مي‌خورد و نورمي‌زايد.

    دلخوشي‌ آفتابگردان‌ تنها آفتاب‌ است.

    آفتابگردان‌ با آفتاب‌ آميخته‌ است‌ و انسان‌ با خدا.

    بدون‌ آفتاب، آفتابگردان‌ مي‌ميرد؛ بدون‌ خدا، انسان.

    آفتابگردان‌ گفت: روزي‌ كه‌ آفتابگردان‌ به‌ آفتاب‌ بپيوندد، ديگر آفتابگرداني‌ نخواهد ماند

    و روزي‌ كه‌ تو به‌ خدا برسي، ديگر «تويي» نمي‌ماند.

    و گفت‌ من‌ فاصله‌هايم‌ را با نور پر مي‌كنم، تو فاصله‌ها را چگونه‌ پُر مي‌كني؟

    آفتابگردان‌ اين‌ را گفت‌ و خاموش‌ شد.

    گفت‌وگوي‌ من‌ و آفتابگردان‌ ناتمام‌ ماند.

    زيرا كه‌ او در آفتاب‌ غرق‌ شده‌ بود.

    جلو رفتم‌ بوييدمش، بوي‌ خورشيد مي‌داد.

    تب‌ داشت‌ و عاشق‌ بود.

    خداحافظي‌ كردم، داشتم‌ مي‌رفتم‌ كه‌ نسيمي‌ رد شد و گفت:

    نام‌ آفتابگردان‌ همه‌ را به‌ ياد آفتاب‌ مي‌اندازد،

     نام‌ انسان‌ آيا كسي‌ را به‌ ياد خدا خواهد انداخت؟

    آن‌ وقت‌ بود كه‌ شرمنده‌ از خدا رو به‌ آفتاب‌ گريستم.

    [ 90/03/08 ] [ 17:20 ] [ باران ]


    خدای مهربون رو شکر میکنم

    برای فرزندم که از شستن ظرفها شکایت دارد


    و این یعنی خونه مونده و تو خیابون ول نیست.


    ———————————————–


    برای شلوغی و کثیفی خانه بعد از مهمانی


    چون یعنی دوستانی دارم که پیشم میان.


    ———————————————–


    برای لباسهایی که کمی برام تنگ شدن


    چون یعنی غذا برای خوردن دارم.


    ———————————————–


    برای سایه ای که شاهد کار منه


    چون یعنی خورشید تو زندگیم میتابه.


    ———————————————–


    برای پنجره هایی که باید تمیز بشه


    چون یعنی خانه ای برای زندگی کردن دارم.


    ———————————————–


    برای جای پارکی که در انتهای پارکینگ پیدا میکنم


    چون یعنی قادر به راه رفتن هستم و وسیله نقلیه دارم.


    ———————————————–


    برای هزینه بالا برای گرمایش


    چون یعنی خانه گرمی دارم.


    ———————————————–


    برای کوه لباسهایی که باید شسته و اتو بشوند


    چون یعنی رختی برای پوشیدن دارم.


    ———————————————–


    برای کوفتگی و خستگی عضلاتم آخر روز


    چون یعنی قادر بودم که سخت کار کنم.


    ———————————————–


    برای زنگ ساعتی که صبح مرا از خواب بیدار میکند


    چون یعنی هنوز زنده هستم.


    ———————————————–


    و خدا را شکر میکنم برای همکاران ودوستان مهربونی که دارم


    چون باعث میشوند کار وزندگی برایم با انگیزه،جالب و خوب باشد.


    [ 90/03/01 ] [ 2:21 ] [ باران ]
    [ 90/02/28 ] [ 22:47 ] [ باران ]

    شکسپیر میگه؛ اگر کسی را دوست داری رهایش کن اگر سوی تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول برای تو نبوده.

    اما ویکتور هوگو میگه؛ کسی رو که دوستش داری هر چند وقت یه بار بهش یادآوری کن که او را دوست داری.

    در عوض دانشجوی زیست‌شناسی معتقده که؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. او تکامل خواهد یافت.

    دانشجوی آمار معتقده که؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. اگر دوستت داشته باشد، احتمال برگشتنش زیاد است و اگر نه احتمال ایجاد یک رابطه مجدد غیر ممکن است.

    طبق نظر دانشجوی فیزیک؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. اگر برگشت، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه یا اصطکاک بیشتر از انرژی بوده و یا زاویه برخورد میان دو شیء با زاویه صحیح هماهنگ نبوده است.

    دانشجوی حسابداری چرتکه به دست میگه؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. اگر برگشت، رسید انبار صادر کن و اگر نه، برایش اعلامیه بدهکار بفرست.

    دانشجوی ریاضی هم بنا بر استدلال خودش میگه؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. اگر برگشت، طبق قانون ٢=١+١ عمل کرده و اگر نه در عدد صفر ضربش کن.

    دانشجوی کامپیوتر هم میگه؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. اگر بر گشت، از دستور Copy / Paste استفاده کن و اگر نه بهتر است که به کل Delete اش کنی.

    اما یک دانشجوی خوش‌بین معتقده که؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. نگران نباش بر می‌گردد.

    دانشجوی عجول در جواب این سوال با عجله میگه؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. اگر در مدت زمانی معین برنگشت فراموشش کن.

    دانشجوی شکاک به نگاه غریب میگه؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. اگر برگشت، از او بپرس "چرا"؟

    در مقابل دانشجوی عجول، دانشجوی صبور معتقده که؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. اگر برنگشت، منتظرش بمان تا برگردد.

    و در آخر دانشجوی رشته صنایع میگه: اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. اگر برگشت، باز هم به حال خود رهایش کن این کار را مرتب تکرار کن.

    [ 90/02/27 ] [ 18:7 ] [ باران ]
    گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر

    با اعتماد، زمان حالت را بگذران

    و بدون ترس برای آینده آماده شو

    ایمانت را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز

    شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن


    زندگی شگفت انگیز است

    فقط در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی


    مهم این نیست که قشنگ باشی

    قشنگ این است که مهم باشی !


    حتی برای یک نفر

    کوچک باش و عاشق ... که عشق، خود میداند آئین بزرگ دانستنت را

    بگذار عشق خاصیت تو باشد، نه رابطه خاص تو با کسی


    موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن

    هر روز صبح در آفریقا، آهویی از خواب بیدار میشود

    و برای زندگی کردن و امرار معاش در صحرا میچرد

    آهو میداند که باید از شیر سریعتر بدود

    در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد

    شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد

    میداند که باید از آهو سریعتر بدود، تا گرسنه نماند

    مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو ...

    مهم اینست که با طلوع آفتاب از خواب برخیزی و برای زندگیت

    با تمام توان

    و با تمام وجود شروع به دویدن کنی ...





    زلال باش ... ،‌ زلال باش ... ،

    زلال تر از قطرات اشک

    فرقی نمی کند که گودال کوچک آبی باشی

    یا دریای بیکران، زلال که باشی، آسمان در تو پیداست



    دو چیز را همیشه فراموش کن:
    خوبی که به کسی می کنی
    بدی که کسی به تو می کند



    همیشه به یاد داشته باش:

    در مجلسی وارد شدی زبانت را نگه دار

    در سفره ای نشستی شکمت را نگه دار

    در خانه ای وارد شدی چشمانت را نگه دار

    در نماز ایستادی دلت را نگهدار




    دنیا دو روز است:

    یک روز با تو و یک روز علیه تو

    روزی که با توست مغرور مشو

    و روزی که علیه توست مایوس نشو

    چرا که هر دو پایان پذیرند




    به چشمانت بیاموز که هر شخصی ارزش نگاه ندارد

    به دستانت بیاموز که هر گلی ارزش چیدن ندارد



    دو چیز را از هم جدا کن:

    عشق و هوس

    چون اولی مقدس است و دومی شیطانی

    اولی تو را به پاکی می برد و دومی به پلیدی




    چشم و زبان، دو سلاح بزرگ در نزد تواند

    چگونه از آنها استفاده میکنی؟

    مانند تیری زهرآلود یا آفتابی جهان تاب؟

    زندگی گیر یا زندگی بخش؟




    بدان که قلبت کوچک است پس نمیتوانی تقسیمش کنی

    هرگاه خواستی آنرا ببخشی با تمام وجودت ببخش که کوچکیش جبران شود

    هیچگاه عشق را با محبت، دلسوزی، ترحم و دوست داشتن یکی ندان

    همه اینها اجزاء کوچکتر عشق هستند نه خود عشق

    همیشه با خدا درد دل کن نه با خلق خدا و فقط به یگانه عالم توکل کن

    آنگاه می بینی که چگونه قبل از اینکه خودت دست به کار شوی، کارها به خوبی

    پیش می روند




    میدانی که:

    از خدا خواستن عزت است

    اگر برآورده شود رحمت است و اگر نشود حکمت است

    از خلق خدا خواستن خفت است

    اگر برآورده شود منت است اگر نشود ذلت است




    پس هر چه می خواهی از خدا بخواه

    و در نظر داشته باش که

    برای او غیر ممکن وجود ندارد و تمام غیر ممکن ها فقط برای توست

    [ 90/02/20 ] [ 1:52 ] [ باران ]

    http://www.aviny.com/Album/mazhabi/ahlbeit/ZAHRA/kamel/31.jpg

    نخستین ستاره ای بودی که در عرش به خورشید نبوت رسیدی؛ ستاره ای نیلی به رنگ جراحت آسمان و زخم زمان. ای ام ابیها! ای مهربان ترین مادر، حبیبه ی حق و شفیعه ی حشر! پدر و مادرم فدای پینه ی دست هایت باد. تو محور آسیای ایثاری و اولین علت خلقت. ای مادر رسالت و همتای ولایت! به روزهایی می اندیشیم که پس از واقعه ی عظیم غدیر، همراه با حسنین به خانه های اهل مدینه می رفتی و با بیان وحیانی خویش حجت الهی را بر غافلان، تمام می کردی و بدین سان از آغاز، حمایت از ولایت، سرلوحه ی خصایل آسمانی ات بود.
    غبار غم از سیمای زیبای علی می زدودی و بر زخم های فزون از ستاره ی پیکرش که نشان از رزم با باطل داشت، مرهم می نهادی. فتوحات مولا، رهین مهربانی توست. هنوز خطابه های رسایت سراج راه مجاهدان است و بر آفاق تاریخ می تابد. پاره ی تن رسول یار بودی و یگانه یاور یکتا امیر عاشقان. تلألؤ ذوالفقارعلی، وامدار عزم و عزت تو بود. آنگاه که بر بی بصیرتان و دنیا پرستان غضب می کردی، غضبناکی آفریدگار قادر، آشکار می شد. رضای تو رضای حق بود و با خرسندی ات، تمامت اهل عرش و ساکنان قدس، قرین شعف می شدند.
    وصله های چادر و بوریای خانه ات، تمنیات و تمایلات خاکیان را به هیچ می انگاشت. صالحان و صدیقین و مقربان ملکوت، آرزومند خدمتگزاری خاندان خدایی ات بودند و بانوان برگزیده ی حق ، رفت و روب آستانه ی خانه ی اهل بیت(ع) را تمنا می کردند و با این وصف، دستان مبارکت که بوسه گاه اشرف رسولان بود، از فزونی تلاش مهرآگینت پینه بسته بود.
    همه ی قصرهای جنت و تمام گهرها و آذین های باغ بهشت، ذره ای از غبار خشت خانه ات هستند و هستی، جلوه ی یک سجود سالکانه ی تو. اگر نبودی، افلاک و آفریدگان به وادی حیات نمی رسیدند.
    ما «اسیر» عنایت تو هستیم و «مسکین» و محتاج شفاعتت. اینک «یتیم» هجران توییم و سیه پوش نیلوفر ساقه شکسته ی شهود؛ « و یطعمون الطعام علی حبّه مسکینا ً و یتیما ً و اسیرا». ما را نیز به طعام معرفت و محبت، میهمان کن و از زلال زمزم خیر کثیر، بنوشان ای عطیه ی عرش!
    سلام بر غمگنانه ترین روایت ولایت! امروز جان علی از تن مفارقت کرد، گرد یتیمی بر رخسار مهسای زینب نشست، موسم تنهایی حسن فرا رسید، حسین از همین لحظه، کربلایی شد و طلیعه ی عاشورا بر صحیفه ی راز، تابید. ای مهدی موعود، ای آخرین حجت یار! تو شاهدی که مادر سادات را شبانه به جانب مزاری ناپیدا مشایعت کردند و پیکر زخمی شقایق باغ ولایت را به آغوش خاک سپردند و علی بی یاور شد. ای قائم آل یاسین، ای شمس بنی هاشم، ای برپا کننده ی قسط ، ای احیاگر عدل علی! ذوالفقار قیام از نیام برآور و روا مدار که چنین، امواج غم بر دریای دل شیعه بیفزایند.
    اینک در شعاع آفتاب خرداد، اندوهی سترگ بر شکوفه های قلب شیعه سایه گستر شد. ستاره ی امید نبی بر خاک فتاد و موج دریای دل علی به ساحل فرقت رسید و برترین آشنای عرشیان بر فراز دست سپیداران در سیاهی شب به ضیافت سرخ لقا نایل شد.
    مادر، چه غریبانه از دیار عاطفه ها هجرت کرد و در مشایعتش مرغ دل تا فراسوی آسمان کوچید. معتصمین شیطان، تلخی شوکران فراق را در کام یاران سپیده ریختند. واحسرتا! مهتاب نیلی شفاعت به محاق نشست و طوبای رعنای ولایت و آذین صحیفه ی شهادت، پای به معراج نهاد و سایه ی همای عنایتش را از ماسوا برچید.
    امروز از سیمای یاس ها و نسترن های بهاری، نکهت غم می خیزد. امروز شقایق های دشت بی قراری، سیاهپوش زهرای آل یاسینند و از سمت آبی دلدادگی، سحاب حزن و توفان حسرت به آسمان احساس سرخ شیعه رسیده و بارش اشک و تراوش زمزم عشق و ریزش آبشار حرمان و رویش غنچه های درد و داغ، منظر بهار غمند و عندلیب عاطفه را به نغمه ی فرقت فرامی خوانند.
    یا فاطمه، یا سیدتنا و مولاتنا!
    ادرکنا!
    امروز صبای سوزدل ها حزین و خرامان به سوی مدینه وزید و عطر یاسمن های اندوه در کوچه های ارادت پیچید. سلام عاشقان بر غریب مدینه. امروز تمام راه های آسمان را به سوی مدینه گشوده اند و راهیان سبز سلوک به تنهایی مزار یار می اندیشند. آنک، در رثای گوهر گمگشته ی علی، ریزش الماس اشک را شاید و تراوش یاقوت آه. آنگاه که شمشاد شیدای ولایت را شبانه به معراج مهر بردند، چشمه ی اشتیاق خشکید و ماه امید، هجرت کرد. چه شباهنگام دلتنگی بود و چه سپیده ی سیاهی! تمام خورشیدهای شعف، یکباره با غروب آشنا شدند. سیمای سپید زهره ی منظومه ی ولایت به سرخی گرایید.
    فاطمه، معیار فضایل بود و اسوه ی سرآمدان عصمت و میزان محسنین. در فناکده ی خاک، افول کرد و در بقاسرای عرش، طلوع و تابندگی نمود. هنوز آوای شیوایش در گوش دل ها باقی است که همگان را به پارسایی و پایداری در ولایت علوی می خواند و خود،عامل نخست آن بود. آیین محمد (ص) از استقامت سرخ زهرا آوازه یافت و امت از مرام زیبایش، مجد. فردای شیعه از دیروز شعله ناک آلاله ی شهید نبی، به روشنایی رسید و سوز سینه ی آسمانی اش، اقتدار و صبر حسین و سطوت و صلابت حسن را به ارمغان آورد.
    السلام علیک یا فاطمة الزهرا یا بنت رسول الله!
    ما خاک پای یوسف گمگشته ی توییم و حیات و قیام و حکومت و جان و روح و هستی مان رهین یک نگاه آسمانی اوست. انقلاب اسلامی ما جلوه ی کوچکی از نورعنایت فرزند عزیز توست. تمام شقایق های دشت التهاب برای قطره ای از دریای احسانش در انتظار، می سوزند.
    خدایا مباد که نسیان و غفلت ما، موعود عاشقان را دل آزرده سازد، که تمام حیات و نهضت ما برای یک تبسم ملیح اوست. سال هاست که دلتنگ غیبت و نهانی اوییم و نیک می دانیم که وجود جودآگینش حضور محض است و نهانی، از آن ماست.
    یا فاطمة الزهرا، یا قرة عین الرسول!
    پدر و مادرم فدای خاک قدوم گل گمگشته ات باد. نظر عنایت خویش از ما مگیر. ضعیفانیم و چه کسی به ما نظر کند جز مظهر سطوت رسول یار؟ تهی دستانیم و چه کسی احسان مان کند جز جلوه ی غنای دوست؟
    یا وجیهتا ًعند الله، اشفعی لنا عند الله!

    [ 90/02/16 ] [ 12:7 ] [ باران ]

    واقعا چرا باید اینقدر زود قضاوت کرد.

    بعضی ها فقط دلشون جنجال می خواد،آخه به چه قیمتی؟
    بابا فهمیدیم روشنفکرین و حتی رئیس جمهوری رو که خودتون بش رأی دادین مورد انتقاد قرار می دین.
    آفرین انتقاد خیلی خوبه اما بعضیا نقد عالمانه و عاقلانه رو با هیاهو و جنجال اشتباه می گیرن، بعد فضای کشور می شه این و باعث شادی دشمن می شن.
    برای همین می گن باید بصیرت داشت تا زود قضاوت نکرد.
    آقایون ،خانوما لطفاً اندکی صبر.....

    "به گزارش جهان به نقل از استقامت، دکتر آقاتهرانی شرح ماجرای دیدارش با دکتر احمدی نژاد را اینطور بیان می کند:بنده تازه ازسفر از چین برگشته بودم که مطلع شدم آقای احمدی نژاد درجلسات هیات دولت شرکت نمی کند. بعد ازشرکت در جلسه مجلس تصمیم گرفتم با دکتر احمدی نژاد دیداری داشته باشم...

    منبع: سلمّ السّماء


    ادامه مطلب
    [ 90/02/15 ] [ 14:47 ] [ باران ]

    زندگي همچون بادکنکي است در دستان کودکي که هميشه ترس از ترکيدن آن لذت داشتن آن را از بين ميبرد.


     شاد بودن تنها انتقامي است که ميتوان از دنيا گرفت ، پس هميشه شاد باش.


     امروز را براي ابراز احساس به عزيزانت غنمينت بشمار شايد فردا احساس

    باشد اما عزيزي نباشد.


     کسي را که اميدوار است هيچگاه نا اميد نکن ، شايد اميد تنها دارائي

    او باشد.


     اگر صخره و سنگ در مسير رودخانه زندگي نباشد صداي آب هرگز زيبا نخواهد شد.


     هيچ وقت به خدا نگو يه مشکل بزرگ دارم به مشکل بگو من يه خداي بزرگ دارم.


     بيا لبخند بزنيم بدون انتظار هيچ پاسخي از دنيا.


     باد مي وزد ميتواني در مقابلش هم ديوار بسازي ، هم آسياب بادي تصميم با تو است.


     دوست داشتن بهترين شکل مالکيت و مالکيت بدترين شکل دوست داشتن است.


     خوب گوش کردن را ياد بگيريم گاه فرصتها بسيار آهسته در ميزنند.


     وقتي از شادي به هوا ميپري ، مواظب باش کسي زمين رو از زير پاهات نکشه.


     مهم بودن خوبه ولي خوب بودن خيلي مهم تره.


     فراموش نکن قطاري که ار ريل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد ولي راه به جائي نخواهد برد 

      انتخاب با توست ، ميتواني بگوئي : صبح به خير خدا جان يا بگوئي : خدا به خير کنه ، صبح شده .

    ( وين داير )


     اگر در کاري موفق شوي ، دوستان دروغين و دشمنان واقعي بدست خواهي آورد.


     زندگي کتابي است پر ماجرا ، هيچگاه آن را به خاطر يک ورقش دور نينداز.


     مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دريا بي قرارت باشند.


     جائي در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چيز هست.


     يک دوست وفادار تجسم حقيقي از جنس آسماني هاست  که اگر پيدا کردي قدرش را بدان.


     فکر کردن به گذشته ، مانند دويدن به دنبال باد است.


     آدمي ساخته افکار خويش است،  فردا همان خواهد شد که آنروز به آن مي انديشد.


     براي روز هاي باراني سايه باني بايد ساخت  براي روزهاي پيري اندوخته اي بايد داشت.


     براي آنان که مفهوم پرواز را نميفهمند، هر چه بيشتر اوج بگيري کوچکتر ميشوي.


     فرق است بين دوست داشتن و داشتن دوست دوست داشتن امري لحظه ايست ولي داشتن دوست استمرار لحظه هاي دوست داشتن است.


     اگر روزي عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خيال اينکه زيادي داريم فروشنده خواهيم بود.


     علف هرز چيه؟؟! گياهي که هنوز فوايدش کشف نشده.


     زنان هوشيارتر از آن هستن که مردانگي خود را به همسران خود نشان بدهند.


     تاريک ترين ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشيد است پس هميشه اميد داشته باش.


     چه خوب مي شد اگر ، اطلاعات را با عقل اشتباه نمي گرفتيم و عشق را با هوس  و حلال را با حرام و دنيا را با عقبي و رحمان را با شيطان.

    [ 90/02/03 ] [ 21:11 ] [ باران ]

    سلام!

    حال همه ي ما خوب است ملالي نيست جز گم شدن

    گاه به گاه خيالي دور

    که مردم به آن شادماني بي سبب ميگويند:

    با اين همه عمري اگر باقي بود طوري از کنار

    زندگي ميگذرم که نه زانوي آهوي

    بي جفت بلرزد و نه اين دل ناماندگار بي درمان!

    [ 90/02/02 ] [ 12:35 ] [ باران ]

    ايران در روزگار ناتواني آمريكا با سرعت به پيش مي تازد


    ايران بر فشارهاي اقتصادي غرب فائق آمده و برنامه هسته اي خود را با سرعت به پيش مي برد. اين در حالي است كه آمريكا هيچ جايگزيني براي مهار و مقابله با ايران به ويژه در شرايط فعلي خاورميانه ندارد.


    ادامه مطلب
    [ 90/01/29 ] [ 20:29 ] [ باران ]
    حجت‌الاسلام پناهيان در گفتاري خواندني تبيين كرد؛
     
    دومينوي منتهي به ظهور و راهكار زدن شبكه بين‌المللي ظالمان با استفاده از آيه "قل انما اعظكم بوحدة..."
     
     برای منتظران قیام آقا امام زمان عجل‌الله تعالي فرجه الشريف هیچ مطلبی زیباتر از این نیست که در مورد زمان، شرایط و چگونگی قیام حضرت سخن گفته شود. هرجایی در عالم حرکتی رخ می‌دهد، منتظران حضرت، این حرکت را در ارتباط با قیام مورد محاسبه قرار می دهند که  انشاءالله این اتفاق‌های عالم، بد و خوب و تلخ و شیرین همه این مقدمات عاجل باشد و طبیعی هم هست، امتی که 1400 سال منتظر بوده، خیلی مراقب اوضاع عالم هست تا ببیند چه زماني مولای او، که منجی عالم است، ظهور خواهد کرد.

    ادامه مطلب
    [ 90/01/26 ] [ 15:22 ] [ باران ]

    نوشته ای از «سید مرتضی آوینی» پس از دیدار هنرمندان حوزه هنری با رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، در آبان‌ماه ۱۳۶۸ نگارش یافته و در شماره آذرماه ۱۳۶۸ ماهنامه‌ «سوره» به چاپ رسیده است.

    «دیدیم که می شناسیمش ……..و تصویرش را از پیش در خاطر داشته ایم. دیدیم که می شناسیمش، نه آن سان که دیگران را…… و نه حتی آن سان که خود را. چه کسی از خود آشناتر ؟ دیده ای هرگز که نقش غربت در چهره خویش بیند و خود را نبشناسد؟
    دیدیم که می شناسیمش، بیش تر از خود … تا آنجا که خود را در او یافتیم، چونان نقشی سرگردان در آبگینه که صاحب خویش را باز یابد و یا چونان سایه ای که صاحب سایه را …… و از آن پس با آفتاب خود را بر قدمگاهش می گستر دیم و شب که می رسید به او می پیوستیم.

    بقیه در ادامه ی مطلب....


    ادامه مطلب
    [ 90/01/25 ] [ 2:1 ] [ باران ]

    .: Weblog Themes By Iran Skin :.

    درباره وبلاگ

    خدایا!
    به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ، بربی‌ثمری لحظه‌ای که برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی‌اش سوگوار نباشم..
    خدایا چنین زیستن را تو به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم دانست…
    امکانات وب